معنی ۱neutral · 88%
لباسی که روی پا پوشیده میشود و معمولاً یک جفت دارد.
مثالهای طبیعی
Mein rechter Schuh ist zu klein.
کفش سمت راستم خیلی کوچک است.
Die Schuhe stehen vor der Tür.
کفشها جلوی در هستند.
Ich brauche neue Schuhe.
به کفشهای تازه نیاز دارم.
نکتهٔ کاربردی
این اسم مذکر است و با der میآید. جمع آن Schuhe است.
ترکیبهای رایج
ein Paar Schuhe — یک جفت کفشSchuhe anziehen — کفش پوشیدنdie Schuhe ausziehen — کفشها را درآوردن
اشتباه رایج
der Schuh
der Schuh
حرف تعریف Schuh برابر der است.
درس کوتاه: حرف تعریف و جمع Schuh
این اسم مذکر است و با der میآید. جمع آن Schuhe است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.حرف تعریف درست برای Schuh کدام است؟
