کمبود قدرت، توانایی، کارایی یا کیفیت در فرد، سامانه، استدلال یا چیز دیگر
مثالهای طبیعی
Eine meiner Schwächen ist, dass ich manchmal zu detailliert plane.
یکی از ضعفهایم این است که گاهی بیش از حد جزئی برنامهریزی میکنم.
Die größte Schwäche des Berichts ist die kleine Datenbasis.
بزرگترین ضعف گزارش، حجم کم دادههاست.
Nach der Krankheit spürte er noch mehrere Tage körperliche Schwäche.
پس از بیماری چند روز دیگر هم احساس ضعف جسمی داشت.
نکتهٔ کاربردی
جمع Schwächen برای نقاطضعف مشخص رایج است؛ مفرد غیرقابلشمارش بیشتر برای ضعف جسمی میآید.
