معنی ۱neutral · 82%
مایعی که بدن، بهویژه هنگام گرما یا فعالیت، از راه پوست دفع میکند.
مثالهای طبیعی
Nach dem Lauf steht ihm der Schweiß auf der Stirn.
پس از دویدن، عرق روی پیشانیاش نشسته است.
Bei der Hitze wischte sie sich den Schweiß ab.
در گرما عرقش را پاک کرد.
Schweiß lief ihm nach dem Umzug über das Gesicht.
پس از جابهجایی وسایل، عرق از صورتش جاری شد.
نکتهٔ کاربردی
Schweiß مذکر و در کاربرد روزمره معمولاً غیرقابلشمارش است. جمع Schweiße در زبان تخصصی پزشکی هم دیده میشود.
درس کوتاه: Schweiß
مایعی که بدن، بهویژه هنگام گرما یا فعالیت، از راه پوست دفع میکند. Schweiß مذکر و در کاربرد روزمره معمولاً غیرقابلشمارش است. جمع Schweiße در زبان تخصصی پزشکی هم دیده میشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Schweiß» مطابقت دارد؟
