بهتدریج کاهش یافتن، فروکش کردن یا از بین رفتن
مثالهای طبیعی
Nach mehreren trockenen Monaten schwinden die Wasserreserven rapide.
پس از چند ماه خشک، ذخایر آب بهسرعت در حال کاهش است.
Mit jeder neuen Enthüllung schwand das Vertrauen in die Leitung.
با هر افشاگری تازه، اعتماد به مدیریت کمتر شد.
Nach der Behandlung begann der Schmerz langsam zu schwinden.
پس از درمان، درد کمکم شروع به فروکش کردن کرد.
نکتهٔ کاربردی
schwinden لازم است: خودِ چیزی کاهش مییابد. برای کاهشدادن چیزی از verringern یا reduzieren استفاده میشود.
