معنی ۱neutral · 82%
بهطور منظم در مسیری قوسی به جلو و عقب حرکت کردن.
مثالهای طبیعی
Die Schaukel schwingt langsam durch die Luft.
تاب آرام در هوا جلو و عقب میرود.
Das Pendel hat die ganze Nacht geschwungen.
آونگ تمام شب نوسان کرد.
Bei starkem Wind schwang die Fahne hin und her.
در باد شدید، پرچم به جلو و عقب تاب میخورد.
نکتهٔ کاربردی
برای حرکت قوسی و رفتوبرگشتی، زمان کامل با haben میآید: hat geschwungen. اسم مفعول آن geschwungen است.
درس کوتاه: schwingen
بهطور منظم در مسیری قوسی به جلو و عقب حرکت کردن. برای حرکت قوسی و رفتوبرگشتی، زمان کامل با haben میآید: hat geschwungen. اسم مفعول آن geschwungen است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «schwingen» مطابقت دارد؟
