معنی ۱neutral · 82%
در کنار چیزی قرارگرفته یا به سوی یک طرف جهتدار.
مثالهای طبیعی
Der seitliche Eingang bleibt nach sechs Uhr geschlossen.
ورودی کناری پس از ساعت شش بسته میماند.
Bitte schiebe den Schrank ein Stück seitlich.
لطفاً کمد را کمی به پهلو جابهجا کن.
Wegen des seitlichen Winds musste der Radfahrer langsamer fahren.
بهدلیل باد جانبی، دوچرخهسوار مجبور شد آهستهتر براند.
نکتهٔ کاربردی
این صفت موقعیت یا جهت را توصیف میکند. در کاربرد حرف اضافه نیز به معنی «کنارِ» است و حالت اضافی میگیرد.
درس کوتاه: seitlich
در کنار چیزی قرارگرفته یا به سوی یک طرف جهتدار. این صفت موقعیت یا جهت را توصیف میکند. در کاربرد حرف اضافه نیز به معنی «کنارِ» است و حالت اضافی میگیرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «seitlich» مطابقت دارد؟
