معنی ۱neutral · 90%
برای تأکید بر اینکه خود همان شخص کاری را انجام میدهد
مثالهای طبیعی
Ich habe den Kuchen selbst gemacht.
کیک را خودم درست کردم.
Der Chef beantwortet die E-Mails selbst.
مدیر خودش به ایمیلها پاسخ میدهد.
Das Kind zieht sich schon selbst an.
کودک خودش لباس میپوشد.
نکتهٔ کاربردی
selbst اغلب بعد از اسم یا ضمیر مورد تأکید میآید.
ترکیبهای رایج
— خودم
