توانایی یا وضعیتِ مستقل عمل کردن و تصمیم گرفتن
مثالهای طبیعی
Das Projekt fördert die Selbständigkeit der Lernenden.
این پروژه استقلال زبانآموزان را تقویت میکند.
Die eigene Wohnung gab ihm mehr Selbständigkeit im Alltag.
خانهٔ مستقل به او در زندگی روزمره استقلال بیشتری داد.
Die Stelle verlangt ein hohes Maß an Selbständigkeit.
این موقعیت شغلی به میزان زیادی استقلال در کار نیاز دارد.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا معمولاً غیرقابلشمارش است و با فعلهایی مانند fördern، verlangen و entwickeln میآید.
