نگرش مثبت و پذیرنده به ارزش، نیازها و محدودیتهای خود.
مثالهای طبیعی
Nach Jahren der Selbstkritik lernte sie, ihre Fehler mit mehr Selbstliebe zu betrachten.
پس از سالها سرزنش خود یاد گرفت با خوددوستی بیشتری به اشتباهاتش نگاه کند.
Für ihn bedeutete Selbstliebe auch, rechtzeitig Nein sagen zu können.
برای او خوددوستی به این معنی هم بود که بتواند بهموقع نه بگوید.
Sie sprach über Selbstliebe, ohne Rücksichtnahme auf andere abzuwerten.
او دربارهٔ خوددوستی حرف زد، بیآنکه احترام به دیگران را کمارزش کند.
نکتهٔ کاربردی
با «Selbstverliebtheit» فرق دارد که به خودشیفتگی افراطی اشاره میکند.
