معنی ۱neutral · 87%
شیفتگی افراطی به خود، بهویژه ظاهر یا دستاوردهای شخصی.
مثالهای طبیعی
Seine Selbstverliebtheit machte es ihm schwer, Kritik an seinen Entwürfen anzunehmen.
خودشیفتگیاش پذیرش انتقاد از طرحهایش را برایش سخت میکرد.
Die übertriebene Selbstverliebtheit des Moderators lenkte ständig vom Thema ab.
خودشیفتگی افراطی مجری مدام توجه را از موضوع دور میکرد.
Sie verwechselt die berechtigte Freude über ihren Erfolg nicht mit Selbstverliebtheit.
او خوشحالیِ بجا از موفقیتش را با خودشیفتگی اشتباه نمیگیرد.
نکتهٔ کاربردی
در مقابل «Selbstliebe» و «Selbstachtung» که میتوانند مثبت باشند، بار منفی دارد.
