معنی ۱neutral · 82%
مردی سالمند، بهویژه مردی که به سن بازنشستگی رسیده است.
مثالهای طبیعی
Der Senior fährt mit dem Bus zum Wochenmarkt.
مرد سالمند با اتوبوس به بازار هفتگی میرود.
Das Zentrum bietet einem Senior kostenlose Kurse an.
مرکز به مردی سالمند کلاسهای رایگان ارائه میکند.
Ein Senior half der Nachbarin mit den Einkaufstaschen.
مرد سالمندی به همسایه در حمل کیسههای خرید کمک کرد.
نکتهٔ کاربردی
Senior مذکر و صورت مؤنث آن Seniorin است. کاربرد جمع مذکر برای گروه مختلط ممکن است مبهم باشد.
درس کوتاه: Senior
مردی سالمند، بهویژه مردی که به سن بازنشستگی رسیده است. Senior مذکر و صورت مؤنث آن Seniorin است. کاربرد جمع مذکر برای گروه مختلط ممکن است مبهم باشد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Senior» مطابقت دارد؟
