واقعیت سخت یا ناخوشایندی را به خود پذیرفتن
مثالهای طبیعی
Ich musste mir eingestehen, dass mir die Erfahrung für die Stelle fehlte.
مجبور شدم به خودم بپذیرم که برای آن شغل تجربهٔ کافی ندارم.
Sie gestand sich ihre Enttäuschung erst viel später ein.
او خیلی دیرتر ناامیدیاش را برای خودش پذیرفت.
Wir sollten uns eingestehen, dass der ursprüngliche Plan gescheitert ist.
باید برای خودمان بپذیریم که طرح اولیه شکست خورده است.
نکتهٔ کاربردی
با مفعول اسمی، ضمیر بازتابی Dativ و مفعول Akkusativ میآید: Ich gestehe mir den Fehler ein. در جملهٔ اصلی ein جدا میشود.
