معنی ۱neutral · 89%
پراکندهتر یا بهتدریج روشن شدن
مثالهای طبیعی
Gegen Mittag lichtete sich der Nebel über dem Tal.
نزدیک ظهر مهِ روی دره شروع به پراکندهشدن کرد.
Nach dem Konzert lichtete sich die Menge nur langsam.
بعد از کنسرت جمعیت فقط آرامآرام پراکنده شد.
Mit den neuen Daten lichtet sich das Bild der Ereignisse.
با دادههای جدید تصویر رویدادها روشنتر میشود.
نکتهٔ کاربردی
فاعل چیزی است که پراکندهتر یا روشنتر میشود و فعل معمولاً بازتابی است.
