معنی ۱neutral · 90%
با چیزی کنار آمدن و خود را بهطور عملی با آن وفق دادن
مثالهای طبیعی
Das Team musste sich mit dem knappen Budget arrangieren.
تیم مجبور شد با بودجهٔ محدود کنار بیاید.
Sie hat sich inzwischen mit der kleinen Wohnung arrangiert.
او حالا دیگر با آپارتمان کوچک کنار آمده است.
Wir können die Regel kritisieren, müssen uns aber vorerst mit ihr arrangieren.
میتوانیم از این قاعده انتقاد کنیم، اما فعلاً باید با آن کنار بیاییم.
نکتهٔ کاربردی
برخلاف gutheißen، این عبارت به معنی تأیید نیست و بر پذیرش عملگرایانه تأکید دارد.
