معنی ۱neutral · 89%
بهشکل پرجنبوجوش و چشمگیر در جایی حضور داشتن یا رفتوآمد کردن
مثالهای طبیعی
Auf dem Platz tummelten sich Händler, Touristen und Straßenmusiker.
در میدان فروشندگان، گردشگران و نوازندگان خیابانی پرسه میزدند و رفتوآمد داشتند.
In dem Forum tummeln sich zahlreiche selbst ernannte Experten.
در آن انجمن تعداد زیادی کارشناس خودخوانده فعالاند.
Im flachen Wasser tummeln sich im Sommer viele Jungfische.
تابستان ماهیهای جوان زیادی در آب کمعمق شنا و جنبوجوش میکنند.
نکتهٔ کاربردی
فعل غالباً حس جنبوجوش یا فراوانی دارد و دربارهٔ افراد یک حوزه میتواند کمی طنزآمیز باشد.
