معنی ۱neutral · 90%
برای هدف مشترک با دیگران متحد شدن
مثالهای طبیعی
Mehrere kleine Parteien verbündeten sich gegen den Gesetzentwurf.
چند حزب کوچک علیه لایحه با هم متحد شدند.
Die beiden Firmen verbündeten sich mit einem regionalen Anbieter.
دو شرکت با یک تأمینکنندهٔ منطقهای ائتلاف کردند.
Die rivalisierenden Gruppen verbündeten sich angesichts der äußeren Bedrohung.
گروههای رقیب در برابر تهدید بیرونی با هم متحد شدند.
نکتهٔ کاربردی
این فعل معمولاً همکاری هدفمند و سازمانیافته را میرساند، نه صرفاً توافقی گذرا.
