معنی ۱formal · 89%
بر اثر احساسی شدید از درون فرسوده شدن
مثالهای طبیعی
Nach dem Verlust verzehrte er sich lange vor Kummer.
پس از آن فقدان، مدت زیادی از غصه تحلیل رفت.
Sie verzehrte sich vor Eifersucht, obwohl es keinen Anlass dafür gab.
او با اینکه دلیلی نداشت، از حسادت درونش میسوخت.
Die Figur verzehrt sich in stiller Sehnsucht und zieht sich immer weiter zurück.
شخصیت در اشتیاقی خاموش از درون میسوزد و هرچه بیشتر کناره میگیرد.
نکتهٔ کاربردی
این کاربرد ادبی و پررنگ است. در زبان خنثی روزمره بسته به بافت sehr leiden یا sich große Sorgen machen طبیعیتر است.
