بدن را پیچوتاب دادن، بهویژه از درد یا ناراحتی
مثالهای طبیعی
Der Verletzte wand sich vor Schmerzen auf dem Boden.
مرد زخمی از درد روی زمین به خود میپیچید.
Das Kind wand sich unter den heftigen Bauchkrämpfen.
کودک از دلپیچهٔ شدید به خود میپیچید.
Die Gestalt wand sich im Netz, konnte sich aber nicht befreien.
آن پیکر در تور پیچوتاب میخورد، اما نمیتوانست خودش را آزاد کند.
نکتهٔ کاربردی
این فعل قوی است: winden – wand – gewunden. معنای جسمی اغلب با vor + Dativ میآید.
