آنقدر ساده و بیپیچیدگی که فهمیدن یا انجامدادنش آسان باشد.
مثالهای طبیعی
Die Anleitung erklärt den Aufbau in drei simplen Schritten.
راهنما راهاندازی را در سه مرحلهٔ ساده توضیح میدهد.
Wir brauchen eine simple Lösung für das Problem.
برای این مشکل به راهحلی ساده نیاز داریم.
Das Rezept ist simpel und braucht nur wenige Zutaten.
دستور غذا ساده است و فقط چند ماده لازم دارد.
نکتهٔ کاربردی
این واژه میتواند «ساده و سرراست» باشد، اما بعضی کاربردهایش تحقیرآمیز است؛ با توجه به بافت انتخابش کنید.
درس کوتاه: simpel
آنقدر ساده و بیپیچیدگی که فهمیدن یا انجامدادنش آسان باشد. این واژه میتواند «ساده و سرراست» باشد، اما بعضی کاربردهایش تحقیرآمیز است؛ با توجه به بافت انتخابش کنید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «simpel» مطابقت دارد؟
