معنی ۱neutral · 89%
کیفیتی که حواس را بهشدت درگیر میکند و اغلب بُعدی حسی یا اروتیک دارد
مثالهای طبیعی
Die Fotografien verbinden kühle Präzision mit überraschender Sinnlichkeit.
عکسها دقت سرد را با حسانگیزی شگفتانگیزی پیوند میدهند.
Die Sinnlichkeit des Essens entsteht durch Duft, Textur und Farbe.
حسانگیزی غذا از عطر، بافت و رنگ آن شکل میگیرد.
Der Roman erzählt von Nähe, ohne seine Sinnlichkeit in den Vordergrund zu stellen.
رمان از صمیمیت میگوید، بیآنکه حسانگیزی خود را برجسته کند.
نکتهٔ کاربردی
این اسم معمولاً غیرقابلشمارش است و معنای دقیق آن شدیداً به بافت بستگی دارد؛ همیشه الزاماً جنسی نیست.
