معنی ۱neutral · 90%
جایی نشسته بودن
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
نشستن / نشسته بودن
Հայերեն
նստած լինել
nstats linel
مثالهای طبیعی
Die Kinder sitzen im Kreis.
بچهها به صورت دایره نشستهاند.
Sitzt ihr draußen oder drinnen?
بیرون نشستهاید یا داخل؟
Ich habe im Zug am Fenster gesessen.
