معنی ۱neutral · 88%
بهبیانی، بهاصطلاح؛ برای نشاندادن یک تعبیر مجازی یا تقریبی
مثالهای طبیعی
Der Balkon ist im Sommer sozusagen unser zweites Wohnzimmer.
بالکن در تابستان، بهنوعی، اتاق نشیمن دوم ماست.
Sie ist sozusagen die rechte Hand der Chefin.
او، بهاصطلاح، دست راست مدیر است.
Mit diesem Schritt sind wir sozusagen am Ziel.
با این مرحله، بهنوعی به خط پایان رسیدهایم.
نکتهٔ کاربردی
sozusagen تعبیر را نرم یا چارچوببندی میکند؛ به این معنا نیست که جمله غلط است، بلکه نشان میدهد عبارت کاملاً لفظی یا دقیق نیست.
