معنی ۱neutral · 82%
از نظر جسمی قابلدرک یا از نظر اثر بهروشنی محسوس.
مثالهای طبیعی
Nach dem Regen wurde die Luft spürbar kühler.
پس از باران هوا بهطور محسوسی خنکتر شد.
Die neue Regel brachte eine spürbare Entlastung.
قانون تازه آسودگی محسوسی به همراه آورد.
In ihrer Stimme war die Erleichterung spürbar.
آسودگی در صدایش محسوس بود.
نکتهٔ کاربردی
برای احساس جسمی، تغییر قابلتوجه یا اثر عاطفی بهکار میرود.
درس کوتاه: spürbar
از نظر جسمی قابلدرک یا از نظر اثر بهروشنی محسوس. برای احساس جسمی، تغییر قابلتوجه یا اثر عاطفی بهکار میرود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «spürbar» مطابقت دارد؟
