معنی ۱neutral · 82%
بریدگی یا شکافی باریک و طولی در مادهای سخت.
مثالهای طبیعی
Durch den Spalt unter der Tür kam kalte Luft.
هوای سرد از شکاف زیر در وارد شد.
Im Felsen öffnete sich ein schmaler Spalt.
شکافی باریک در صخره پدیدار شد.
Lass das Fenster bitte einen Spalt offen.
لطفاً پنجره را کمی باز بگذار.
نکتهٔ کاربردی
Spalt مذکر است و جمع آن Spalte است؛ einen Spalt offen یعنی کمی باز گذاشتن.
درس کوتاه: Spalt
بریدگی یا شکافی باریک و طولی در مادهای سخت. Spalt مذکر است و جمع آن Spalte است؛ einen Spalt offen یعنی کمی باز گذاشتن.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Spalt» مطابقت دارد؟
