چیزی را در امتداد طول یا رگهاش به چند بخش تقسیمکردن.
مثالهای طبیعی
Der Holzarbeiter spaltet einen dicken Stamm mit der Axt.
نجار با تبر تنهٔ قطوری را میشکافد.
Die Diskussion spaltete die Gruppe in zwei Lager.
بحث گروه را به دو دسته تقسیم کرد.
Das alte Brett lässt sich leicht spalten.
تختهٔ قدیمی بهآسانی شکافته میشود.
نکتهٔ کاربردی
این فعل قوی و با haben است. اسم مفعول آن به دو صورت gespalten و gespaltet میآید؛ معنی انتخابشده متعدی است و sich spalten کاربرد جداگانهای دارد.
درس کوتاه: spalten
چیزی را در امتداد طول یا رگهاش به چند بخش تقسیمکردن. این فعل قوی و با haben است. اسم مفعول آن به دو صورت gespalten و gespaltet میآید؛ معنی انتخابشده متعدی است و sich spalten کاربرد جداگانهای دارد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «spalten» مطابقت دارد؟
