معنی ۱neutral; several extended senses · 82%
چیزی را آنقدر کشیدن که سفت و کشیده شود.
مثالهای طبیعی
Wir spannen eine Leine zwischen den beiden Bäumen.
میان دو درخت طنابی میکشیم.
Der Geiger spannt die Saiten seines Instruments.
نوازنده سیمهای سازش را سفت میکند.
Der Sportler spannt den Bogen vor dem Schuss.
ورزشکار پیش از شلیک کمان را میکشد.
نکتهٔ کاربردی
این فعل باقاعده و با haben است؛ اغلب مفعول مستقیم میگیرد و شکل انعکاسی یعنی کشیدهشدن.
درس کوتاه: spannen
چیزی را آنقدر کشیدن که سفت و کشیده شود. این فعل باقاعده و با haben است؛ اغلب مفعول مستقیم میگیرد و شکل انعکاسی یعنی کشیدهشدن.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «spannen» مطابقت دارد؟
