معنی ۱neutral · 90%
حوزهٔ تنش ناشی از تعارض منافع، اهداف، ارزشها یا الزامات متفاوت
مثالهای طبیعی
Die Führung bewegt sich im Spannungsfeld zwischen Kostendruck und Qualitätsanspruch.
مدیریت در حوزهٔ تنش میان فشار هزینه و انتظار کیفیت حرکت میکند.
Datenschutz und öffentliche Sicherheit bilden ein sensibles Spannungsfeld.
حفاظت از داده و امنیت عمومی حوزهٔ تنش حساسی ایجاد میکنند.
Die Reform steht im Spannungsfeld von Chancengleichheit und Leistungsorientierung.
اصلاحات در عرصهٔ تعارض میان برابری فرصت و عملکردمحوری قرار دارد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم در زبان تحلیلی و رسمی رایج است و لزوماً به معنای تعارض آشکار نیست؛ وجود الزامات رقیب کافی است.
