معنی ۱neutral · 88%
مجموعه یا دامنهای از انواع، مقادیر، دیدگاهها یا امکانات متفاوت
مثالهای طبیعی
Das Festival bietet ein breites Spektrum an Musik.
این جشنواره طیف گستردهای از موسیقی ارائه میدهد.
Die Umfrage zeigt das ganze Spektrum der Meinungen.
نظرسنجی تمام طیف دیدگاهها را نشان میدهد.
Das Gerät misst einen bestimmten Bereich des Lichtspektrums.
دستگاه بخش مشخصی از طیف نور را اندازه میگیرد.
نکتهٔ کاربردی
یک ساخت بسیار رایج در زبان عمومی ein breites Spektrum an + Dativ است؛ مثلاً ein breites Spektrum an Angeboten.

