معنی ۱neutral · 82%
دسترسی به چیزی را ناممکنکردن یا استفاده از آن را منعکردن.
مثالهای طبیعی
Die Polizei sperrte die Straße wegen eines Unfalls.
پلیس بهدلیل تصادف جاده را بست.
Bitte sperren Sie die verlorene Bankkarte sofort.
لطفاً کارت بانکی گمشده را فوراً مسدود کنید.
Der Anbieter sperrte das Konto nach mehreren Fehlversuchen.
ارائهدهنده پس از چند تلاش ناموفق حساب را قفل کرد.
نکتهٔ کاربردی
این فعل باقاعده و با haben است؛ برای جاده، حساب، کارت یا دسترسی بهکار میرود.
درس کوتاه: sperren
دسترسی به چیزی را ناممکنکردن یا استفاده از آن را منعکردن. این فعل باقاعده و با haben است؛ برای جاده، حساب، کارت یا دسترسی بهکار میرود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «sperren» مطابقت دارد؟
