معنی ۱neutral · 82%
تصویر یا نور را از سطحی براق بازتابدادن یا بازتابیافتن.
مثالهای طبیعی
Der See spiegelt die Berge im klaren Wasser.
دریاچه کوهها را در آب زلالش بازتاب میدهد.
Die Fensterscheibe spiegelte die Lichter der Stadt.
شیشهٔ پنجره چراغهای شهر را بازتاب میداد.
Der Bildschirm spiegelt bei starkem Sonnenlicht.
صفحه در نور شدید خورشید بازتاب دارد.
نکتهٔ کاربردی
فعل ضعیف و با haben است؛ در کاربرد بازتابی، تصویر یا نور در سطحی دیده میشود.
درس کوتاه: spiegeln
تصویر یا نور را از سطحی براق بازتابدادن یا بازتابیافتن. فعل ضعیف و با haben است؛ در کاربرد بازتابی، تصویر یا نور در سطحی دیده میشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «spiegeln» مطابقت دارد؟
