معنی ۱neutral; business and legal contexts · 82%
امکان حرکت آزادانه یا اختیار برای پیشبردن فعالیت.
مثالهای طبیعی
Der Vertrag lässt beiden Seiten etwas Spielraum.
قرارداد برای هر دو طرف کمی اختیار میگذارد.
Für Änderungen haben wir noch finanziellen Spielraum.
برای تغییرات هنوز کمی فضای مالی داریم.
Die Regeln geben den Lehrkräften Spielraum bei der Planung.
قوانین در برنامهریزی به معلمان اختیار میدهند.
نکتهٔ کاربردی
Spielraum مذکر و جمع آن Spielräume است؛ با فعلهایی مانند haben، lassen و geben میآید.
درس کوتاه: Spielraum
امکان حرکت آزادانه یا اختیار برای پیشبردن فعالیت. Spielraum مذکر و جمع آن Spielräume است؛ با فعلهایی مانند haben، lassen و geben میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Spielraum» مطابقت دارد؟
