معنی ۱neutral; craft or textile work · 82%
الیاف را به هم تاباندن و از آنها نخ ساختن.
مثالهای طبیعی
Die Weberin spinnt Wolle zu einem feinen Garn.
بافنده پشم را به نخ ظریف میریسد.
Früher spann meine Großmutter am Spinnrad.
مادربزرگم قدیمها با چرخ نخریسی نخ میریسید.
Die Spinne spinnt ihr Netz zwischen den Zweigen.
عنکبوت تارش را میان شاخهها میتند.
نکتهٔ کاربردی
این فعل قوی است: spann و hat gesponnen. عبارت محاورهای du spinnst تحقیرآمیز است و یعنی «عقلت را از دست دادهای».
درس کوتاه: spinnen
الیاف را به هم تاباندن و از آنها نخ ساختن. این فعل قوی است: spann و hat gesponnen. عبارت محاورهای du spinnst تحقیرآمیز است و یعنی «عقلت را از دست دادهای».
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «spinnen» مطابقت دارد؟
