خبرچین یا مأمور مخفی که پنهانی افراد را زیر نظر میگیرد و دربارهٔ آنها گزارش میدهد
مثالهای طبیعی
Das Regime setzte Spitzel ein, um oppositionelle Gruppen zu überwachen.
رژیم برای زیر نظر گرفتن گروههای مخالف از خبرچینهای مخفی استفاده میکرد.
Der Mann soll jahrelang als Spitzel für den Dienst gearbeitet haben.
گفته میشود این مرد سالها بهعنوان خبرچین برای دستگاه کار کرده است.
Niemand wusste, ob sich unter den Gästen ein Spitzel befand.
هیچکس نمیدانست آیا در میان مهمانان خبرچینی وجود دارد یا نه.
نکتهٔ کاربردی
Spitzel عنوان اداری خنثی نیست و فرد را بهطور منفی بهعنوان کسی که پنهانی دیگران را زیر نظر دارد معرفی میکند.
