معنی ۱neutral · 82%
برآمده از تصمیم یا انگیزهای ناگهانی.
مثالهای طبیعی
Wir machten spontan einen Ausflug ans Meer.
خودجوش تصمیم گرفتیم به دریا برویم.
Seine spontane Antwort überraschte das Publikum.
پاسخ ناگهانی او حضار را غافلگیر کرد.
Sie sagte spontan zu und half beim Umzug.
او بیدرنگ موافقت کرد و در اسبابکشی کمک کرد.
نکتهٔ کاربردی
برای تصمیم، عمل یا واکنشی بهکار میرود که از پیش برنامهریزی نشده است.
درس کوتاه: spontan
برآمده از تصمیم یا انگیزهای ناگهانی. برای تصمیم، عمل یا واکنشی بهکار میرود که از پیش برنامهریزی نشده است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «spontan» مطابقت دارد؟
