معنی ۱neutral · 90%
فقط گاهبهگاه و نامنظم رخدادن، نه بهصورت پیوسته یا نظاممند
مثالهای طبیعی
Die Störung tritt nur sporadisch auf und lässt sich schwer reproduzieren.
اختلال فقط گاهبهگاه رخ میدهد و بازتولید آن دشوار است.
Nach dem Umzug hatten sie nur noch sporadisch Kontakt.
بعد از اسبابکشی فقط گهگاه با هم در تماس بودند.
In der Region wurden sporadisch ähnliche Fälle dokumentiert.
در آن منطقه موارد مشابهی بهصورت پراکنده ثبت شد.
نکتهٔ کاربردی
sporadisch صرفاً selten نیست؛ چیزی میتواند نادر اما منظم باشد، در حالی که sporadisch مشخصاً بر نامنظمبودن وقوع تأکید دارد.
