معنی ۱formal · 92%
منطقهٔ جغرافیایی یا فرهنگی که با کاربرد گستردهٔ یک زبان مشخص شناخته میشود
مثالهای طبیعی
Der deutschsprachige Sprachraum umfasst mehrere Länder und Regionen.
حوزهٔ آلمانیزبان چند کشور و منطقه را دربر میگیرد.
Das Buch war im gesamten Sprachraum erfolgreich.
کتاب در سراسر آن حوزهٔ زبانی موفق بود.
Aussprache und Wortschatz unterscheiden sich innerhalb eines Sprachraums deutlich.
تلفظ و واژگان درون یک حوزهٔ زبانی میتوانند تفاوت محسوسی داشته باشند.
نکتهٔ کاربردی
یک Sprachraum میتواند از مرزهای سیاسی عبور کند و گویشها یا گونههای منطقهای متعددی داشته باشد.
