چیزی را با استفاده از مواد منفجره تخریبکردن یا فروریختن آن را باعثشدن.
مثالهای طبیعی
Eine Fachfirma sprengte den alten Schornstein kontrolliert.
یک شرکت متخصص دودکش قدیمی را با انفجاری کنترلشده تخریب کرد.
Die Arbeiter sprengten einen Felsen, um Platz für die Straße zu schaffen.
کارگران برای بازکردن مسیر جاده صخرهای را منفجر کردند.
Im Steinbruch sprengte das Team einen Felsen unter Aufsicht.
تیم در معدن و زیر نظر مسئولان صخرهای را با انفجار برداشت.
نکتهٔ کاربردی
این فعل ضعیف و با haben است؛ کاربرد استعاری آن در عبارت den finanziellen Rahmen sprengen نیز رایج است.
درس کوتاه: sprengen
چیزی را با استفاده از مواد منفجره تخریبکردن یا فروریختن آن را باعثشدن. این فعل ضعیف و با haben است؛ کاربرد استعاری آن در عبارت den finanziellen Rahmen sprengen نیز رایج است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «sprengen» مطابقت دارد؟
