معنی ۱neutral · 90%
ضربالمثلی یا چنان مشهور که نمونهٔ شناختهشدهٔ یک ویژگی باشد
مثالهای طبیعی
Seine sprichwörtliche Geduld wurde diesmal auf eine harte Probe gestellt.
صبر ضربالمثلی او این بار سخت به آزمون گذاشته شد.
Die sprichwörtliche Gastfreundschaft der Region prägt ihr Selbstbild.
مهماننوازی مشهور منطقه بخشی از تصویر آن از خود است.
Von seiner sprichwörtlichen Pünktlichkeit war heute wenig zu merken.
امروز از وقتشناسی مشهور او چندان خبری نبود.
نکتهٔ کاربردی
این صفت لزوماً نیازمند نقل یک ضربالمثل واقعی نیست و میتواند فقط یک ویژگی را بسیار مشهور و نمونهوار نشان دهد.
