معنی ۱neutral · 90%
بهصورت ناگهانی و پیشبینیناپذیر تغییرکردن، نه پیوسته و باثبات
مثالهای طبیعی
Die Nachfrage entwickelte sich im ersten Quartal äußerst sprunghaft.
تقاضا در سهماههٔ نخست بسیار نوسانی بود.
Seine sprunghafte Art macht langfristige Absprachen schwierig.
رفتار دمدمی او هماهنگیهای بلندمدت را دشوار میکند.
Der Text wirkt sprunghaft, weil er ständig zwischen Themen wechselt.
متن پراکنده و جهشی به نظر میرسد چون مدام میان موضوعات جابهجا میشود.
نکتهٔ کاربردی
sprunghaft اغلب بار انتقادی دارد، چون تغییرات ناگهانی پیشبینی یا دنبالکردن فرد، فرایند یا روند را دشوار میکند.
