معنی ۱neutral · 88%
چیزی را از راه حس جسمی، احساسات یا دریافت درونی احساس یا متوجه شدن
مثالهای طبیعی
Als wir nach draußen gingen, spürte ich sofort die kalte Luft im Gesicht.
وقتی بیرون رفتیم، فوراً هوای سرد را روی صورتم احساس کردم.
Man konnte die Spannung im Raum deutlich spüren.
میشد تنش موجود در اتاق را بهوضوح احساس کرد.
Nach einigen Tagen spürte sie eine deutliche Verbesserung.
بعد از چند روز، بهبود محسوسی را احساس کرد.
نکتهٔ کاربردی
spüren با حسهای جسمی مثل Schmerz و Kälte، احساساتی مثل Angst و Spannung و تغییراتی مثل eine Verbesserung spüren رایج است.

