معنی ۱neutral; organizational · 82%
گروهی از کارکنان یا متخصصان که از مسئول یا وظیفهای مشخص پشتیبانی میکنند.
مثالهای طبیعی
Der technische Stab begleitet das Projekt von Anfang an.
تیم فنی از ابتدا پروژه را همراهی کرده است.
Ein Stab von Fachleuten prüfte den Entwurf.
گروهی از متخصصان پیشنویس را بررسی کردند.
Die Ministerin traf sich mit ihrem Stab.
وزیر با کارکنانش دیدار کرد.
نکتهٔ کاربردی
Stab مذکر و جمع آن Stäbe است؛ معنای دیگرش چوب یا میله است، اما اینجا منظور گروه پشتیبان است.
درس کوتاه: Stab
گروهی از کارکنان یا متخصصان که از مسئول یا وظیفهای مشخص پشتیبانی میکنند. Stab مذکر و جمع آن Stäbe است؛ معنای دیگرش چوب یا میله است، اما اینجا منظور گروه پشتیبان است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Stab» مطابقت دارد؟
