معنی ۱neutral · 88%
همیشگی، پیوسته یا مرتب تکرارشونده
مثالهای طبیعی
Das ständige Klingeln des Telefons stört mich beim Arbeiten.
زنگزدن مداوم تلفن هنگام کار مزاحمم میشود.
Die Verbindung bricht ständig ab.
اتصال مدام قطع میشود.
Sie sucht eine ständige Stelle statt kurzfristiger Projekte.
او بهجای پروژههای کوتاهمدت دنبال یک شغل دائمی است.
نکتهٔ کاربردی
ständig در نقش قیدی اغلب یعنی «مدام/همیشه» و در نقش وصفی میتواند «دائمی/مداوم» باشد.

