معنی ۱neutral · 86%
با قدمهای خشک، ناهماهنگ و اغلب بلند راه رفتن.
مثالهای طبیعی
In den viel zu großen Stiefeln stakste er vorsichtig über den vereisten Hof.
با چکمههایی که خیلی برایش بزرگ بودند، خشک و محتاط از حیاط یخزده گذشت.
Der junge Storch stakste auf seinen dünnen Beinen durchs hohe Gras.
لکلک جوان با پاهای باریکش خشک و بلندقدم از میان علفهای بلند گذشت.
Nach Stunden am Schreibtisch stakste sie mit steifen Knien zum Fenster.
بعد از ساعتها پشت میز نشستن، با زانوهای خشکگرفته به سمت پنجره قدم برداشت.
نکتهٔ کاربردی
فعل ناگذر است؛ «durch den Raum staksen» درست است.
