معنی ۱neutral · 90%
حالت خشکی، بیحرکتی یا فلج مجازی که در آن واکنش یا تحول متوقف میشود
مثالهای طبیعی
Nach der Nachricht verfiel er für einige Sekunden in völlige Starre.
پس از شنیدن خبر، چند ثانیه کاملاً بیحرکت شد.
Die Behörde muss ihre bürokratische Starre überwinden.
این نهاد باید بر خشکی و فلج بوروکراتیک خود غلبه کند.
Die politische Starre verhinderte über Jahre notwendige Reformen.
فلج سیاسی سالها مانع اصلاحات ضروری شد.
نکتهٔ کاربردی
کاربرد مجازی اغلب ناتوانی در سازگارشدن یا اقدامکردن را نقد میکند.
