آغاز یا مرحلهٔ نخست یک فعالیت، پروژه، رویداد یا فرایند
مثالهای طبیعی
Die ersten Wochen waren stressig, aber insgesamt hatte ich einen guten Start.
هفتههای اول پراسترس بود، اما در مجموع شروع خوبی داشتم.
Der Start des Projekts wurde auf Anfang November verschoben.
شروع پروژه به اوایل نوامبر موکول شد.
Fünf Minuten vor dem Start standen alle Läufer bereit.
پنج دقیقه پیش از شروع، همهٔ دوندگان آماده بودند.
نکتهٔ کاربردی
در کاربرد عمومی Start به Beginn نزدیک است، اما اغلب پویاتر است و برای پروژه، رویداد، مسیر شغلی و مسابقه بسیار رایج است.

