معنی ۱neutral · 82%
چیزی را با شگفتی بسیار درککردن یا تحسین و شگفتی نشاندادن.
مثالهای طبیعی
Ich staunte, dass der Zug noch pünktlich ankam.
تعجب کردم که قطار باز هم بهموقع رسید.
Die Kinder staunten über den riesigen Schneemann.
بچهها از آدمبرفی عظیم شگفتزده شدند.
Wir haben über ihre schnelle Lösung gestaunt.
از راهحل سریع او شگفتزده شدیم.
نکتهٔ کاربردی
این فعل میتواند با جملهٔ dass یا حرف اضافهٔ über و مفعول آکوزاتیو بیاید؛ ماضی نقلی با haben ساخته میشود.
درس کوتاه: staunen
چیزی را با شگفتی بسیار درککردن یا تحسین و شگفتی نشاندادن. این فعل میتواند با جملهٔ dass یا حرف اضافهٔ über و مفعول آکوزاتیو بیاید؛ ماضی نقلی با haben ساخته میشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «staunen» مطابقت دارد؟
