معنی ۱formal · 90%
فوراً و بدون درنگ، اغلب با لحن رسمی یا ادبی
مثالهای طبیعی
Er verließ stehenden Fußes das Gebäude und kehrte nicht zurück.
او بیدرنگ ساختمان را ترک کرد و بازنگشت.
Nach der Enthüllung legte die Funktionärin stehenden Fußes ihr Amt nieder.
پس از افشاگری، مقام مسئول فوراً از سمت خود استعفا داد.
Der Zeuge reiste stehenden Fußes in die Hauptstadt.
شاهد بدون درنگ راهی پایتخت شد.
نکتهٔ کاربردی
این عبارت از نظر سبکی نشاندار است؛ در زبان روزمره sofort یا unverzüglich خنثیتر است.
