معنی ۱neutral · 90%
از زندگی بازایستادن؛ مردن
مثالهای طبیعی
Der Schriftsteller starb im Jahr 1990.
نویسنده در سال ۱۹۹۰ درگذشت.
Unser alter Hund ist gestern gestorben.
سگ پیرمان دیروز مرد.
Viele Pflanzen sterben ohne Wasser.
گیاهان زیادی بدون آب میمیرند.
نکتهٔ کاربردی
Perfekt با sein ساخته میشود: ist gestorben.
ترکیبهای رایج
— بر اثر بیماری مردن

