فرو رفتن دردناک نیش، خار یا سلاح نوکتیز در پوست یا بدن.
مثالهای طبیعی
Der Stich der Biene tat nur kurz weh.
نیش زنبور فقط مدت کوتاهی درد داشت.
Nach dem Stich wurde die Haut rot und warm.
پس از نیش، پوست قرمز و گرم شد.
Nach der Gartenarbeit behandelte sie den Stich einer Brennnessel.
او پس از باغبانی، نیش گزنه را درمان کرد.
نکتهٔ کاربردی
Stich مذکر و جمع آن Stiche است. معنای رایج دیگر آن بخیه است؛ عبارت jemanden im Stich lassen یعنی کسی را در گرفتاری تنها گذاشتن.
درس کوتاه: Stich
فرو رفتن دردناک نیش، خار یا سلاح نوکتیز در پوست یا بدن. Stich مذکر و جمع آن Stiche است. معنای رایج دیگر آن بخیه است؛ عبارت jemanden im Stich lassen یعنی کسی را در گرفتاری تنها گذاشتن.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Stich» مطابقت دارد؟
