معنی ۱neutral · 82%
وضعیتی که در آن صدایی نیست یا صدای آزاردهندهای شنیده نمیشود.
مثالهای طبیعی
Am frühen Morgen genossen wir die Stille am See.
صبح زود از آرامش کنار دریاچه لذت بردیم.
Nach der Frage entstand eine kurze Stille im Raum.
پس از پرسش، سکوت کوتاهی در اتاق برقرار شد.
In aller Stille verabschiedete sich die Familie.
خانواده بیسروصدا و بیتکلف خداحافظی کرد.
نکتهٔ کاربردی
Stille مؤنث و معمولاً بدون جمع است؛ میتواند آرامش یا سکوت ناگهانی را توصیف کند.
درس کوتاه: Stille
وضعیتی که در آن صدایی نیست یا صدای آزاردهندهای شنیده نمیشود. Stille مؤنث و معمولاً بدون جمع است؛ میتواند آرامش یا سکوت ناگهانی را توصیف کند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Stille» مطابقت دارد؟
